محمدباقر رضایی نویسنده ی برخی از برنامه های ادبی رادیو، در سلسله نوشتارهای آهنگینش برای ستاره ها و نامداران رادیو، این بار سراغ “اشكان آذر ماسوله” رفته است.
اشكان آذر ماسوله گوینده، تهیه كننده، سردبیر و نویسندهی نابینای برنامهی “شش نقطه” در رادیو تهران است.
رضایی میگوید: آذر ماسوله در رادیو، یك استثنای به تمام معنی است.
یعنی، هم از نظرِ خلّاقیتهای رسانهای و هم از نظرِ قابلیتهای جسمی و ذهنی، آنقدر باورنكردنی است كه اغلب رادیوییها در كنار او، تواناییهای خود را در حدِ صفر میبینند؛ چون او با چشمان بسته كارهایی انجام میدهد كه آنها با چشمان باز نمیتوانند انجام دهند.
یك نمونه اش گزارشگریِ مسابقات فوتبال از برخی رادیوهاست كه او بهطرز عجیبی آن را انجام میدهد، گرچه كارِ او فقط این نیست!
شرحِ تواناییهای عجیب او را از زبان همكارانش در این مطلب خواهید خواند.
اضافه كنیم كه این سلسله مطالب برای كتابی چندجلدی به نامِ “ماندگاران عصر صدا– خاطراتی از ستارههای رادیو ” نوشته میشود و قرار است در آیندهای نزدیك منتشر شود.
این كتاب در واقع تاریخ شفاهی رادیو و یك نوع كتابِ آموزشی برای علاقهمندان كار در رادیو و رسانهها خواهد بود.
متن آهنگین محمدباقر رضایی درباره اشكان آذر ماسوله اختصاصی در هنرصدا منتشر میشود و به شرح زیر است:
در ستایش گویندهی نابینا و بیناتر از هر گویندهی بینا: اشكان آذر ماسوله ( در 20 پرده )
پیشپرده:
میگوید: من مادرزاد نابینا بهدنیا آمدم و خیلی زود فهمیدم كه با بقیه تفاوت دارم.
البته من تنها نبودم و برادر بزرگترم هم مثل خودم نابیناست و این مشكل ژنتیكی ست.
وقتی متوجه شدم كه نمیتوانم ببینم، با گوش هایم با اطراف ارتباط گرفتم.
رادیو اولین وسیلهای بود كه خیلی زود با آن دوست شدم.
در همهی مسابقات رادیویی شركت میكردم و درباره آنها نظر میدادم تا بالاخره به رادیو دعوت شدم.
در برنامههای مختلفی شركت كردم و برایشان سوالهای ورزشی طرح میكردم و در سن 18 سالگی گزارشگر رادیو ورزش شدم.
اولین برنامهی مستقلّم “شكوهِ اراده” بود كه به مناسبت روز جهانی عصای سفید روی آنتن رفت.
برنامهی بعدی ام ” زندگی ادامهدارد” بود و برنامههایی دیگر، امّا اصلیترین و ادامهدارترین برنامه ام “شش نقطه” است كه همچنان تولید و پخش میشود.
پرده اول:
آن گویندهی نابینا
آن نابینای بینا
آن چهرهی مانای رسانهای
آن سازندهی برنامههای ماندنی
آن كه سردبیر و تهیه كننده و گوینده است
و كارشناس و گزارشگر و نویسنده است.
از نسلی ست كه دیگر تكرار نمیشود
و مانند اینها دیگر رفتار نمیشود.
در صداقت و سادگی، تاریخی اند
و گویی آدمهای مریخی اند.
عشق و شیفتگی اش به رادیو، نعمت است
و كاردانی و مهارتش باعثِ حیرت است.
معنای زندگی در چهره اش میدرخشد
و به همكاران هم روحیه میبخشد.
در رادیو، استثنا محسوب میشود
و هر كس كارش را ببیند مرعوب میشود.
تابع و راضی به سرنوشت است
و در هر محیطی قرار بگیرد آنجا به نظرش بهشت است.
حضورش شادمانی و شعف دارد
و مسِ وجودش به طلای برخی بیناها شرف دارد.
نامش اشكان آذر ماسوله است
و خیالش از بابتِ نابینایی، آسوده است.
پرده دوم:
بسیار شاكر و شریف است
و بینیاز از تعریف است.
مظلومیتِ بینهایت دارد
و به مخالف و موافقش محبت دارد.
عجیب خاكی و مهربان است
و یكی از بهترین برنامهسازانِ شبكهی رادیوییِ تهران است.
افتادگی را از حد میگذرانَد
و هیچ كس را از خود نمیرَمانَد.
همهی رادیوییها دوستش دارند
و از هر نظر قبولش دارند.
چیزی برایش كم نمیگذارند
و بهخاطر او به هر جایی قدم میگذارند.
شایستهی توصیفهای ناب است
و دوستی با او غیرقابلِاجتناب است.
پرده سوم:
هیچ كس از او بیاحترامی ندیده
و او هم از كسی نامهربانی ندیده.
در استودیوها غوغا میكند
ولی عواملِ برنامه را به حالِ خود رها نمیكند.
در رَوَندِ برنامهسازی اش اندیشه دارد
و بینهایت ایده دارد.
شگردهای عجیبِ و فیالبداهه دارد
و به نوگرایی علاقه دارد.
اهلِ بگو و بخند هم هست
و استادِ نكته پرانی هم هست.
در شاد كردنِ شنوندهها اهتمام دارد.
و ” آن ” های ناباورانه ای در كلام دارد.
نابیناست، ولی از هر گویندهی بینایی بیناتر است
و از بسیاری برنامهسازانِ مدعی، داناتر است.
برنامههایی میسازد عالی
و بدونِ چشمداشتِ مالی.
عشق است كه برنامه هایش را میسازد،
اما واقعاً به خودش نمینازد.
پرده چهارم:
یكی از سعادت هایش ازدواج با دختری به نامِ “الهه واحدی” است.
الهه واحدی دخترِ كمبینا، در مشهد مقابل او قرار گرفت و دلش را ربود.
اشكان همانجا فهمید این دختر میتواند شریك زندگی اش باشد.
آشنایی مقدماتی در همان سفرِ كاریِ مربوط به انجمن نابینایان حاصل شد و قرار و مدار برای خواستگاری را گذاشتند.
اما اشكان با جوابِ منفی روبرو شد.
خانوادهی واحدی باور نمیكردند یك جوان نابینا بتواند برای فرزندشان زندگی مناسبی فراهم كند.
اما خواستگار، سِمِج تر از این حرفها بود و آنقدر دَوَندگی كرد تا توانست به آنها ثابت كند كه میتواند.
خودش میگوید: همینقدر بگم كه ما تقریباً سه سال طول كشید تا تونستیم به خانوادهی الهه ثابت كنیم اشكان آذر ماسوله بهعنوان یك نابینا به لحاظ مهارتهای شخصی ، مهارتهای زندگی، مسئولیت پذیری و استقلال، خیلی بهتر از در واقع ( حالا از خودم نمیخوام تعریف كنم ) اون نابیناهاییه كه شما تا حالا دیدین.
و تا اونها بخوان بپذیرن و به خودشون بقبولونن كه اشكان آذر ماسوله واقعاً حق داره، سه سال طول كشید.
پرده پنجم:
تنها نابینایی است كه معتقد است: ما نابینایان باید خودمان را از واژهی “روشندل” دور كنیم و همان واژهی نابینا — كه دقیق ترین معنای كسانی مانند ما است — را به كار ببریم.
چه اِشكالی دارد كه به من بگویند نابینا!؟
هیچ اِشكالی ندارد و ما باید با واقعیتهایمان زندگی كنیم.
پرده ششم:
پایگاه اطلاع رسانی رادیو تهران در 16 اسفند 1402 نوشت: بنیاد علمی پروفسور شمس، در شانزدهمین جشنواره چشمپزشكی ایران، از اشكان آذر ماسوله تهیه كننده و مجریِ نابینای برنامه شش نقطه تقدیر كرد.
قبل از این هم در جشنوارهی ملیِ “كامینو” در بخشِ برنامههای تفریحی و سرگرمی، اشكان آذر ماسوله مقام اول را به دست آورده بود.
پرده هفتم:
در یك دوره ای تولید برنامهی شش نقطه به دلایلی متوقف شده بود.
اشكان آذر ماسوله انگار گمشده ای داشت.
هر وقت به رادیو میآمد، گیج و گم بود.
گویی فرزندش را از دست داده است.
كسی نمیدانست یك برنامهی “شاخص” مانند شش نقطه در رادیو، چرا باید — به هر دلیلی — تعطیل شود.*
پرده هشتم:
به نظر من اشكان آذر ماسوله یكی از نابیناهای روشنفكر زمانهی ماست.
ببینید نظرش درباره نابیناها چقدر منطقی است.
میگوید: من معتقدم دلیلی ندارد كه ما نابیناها طلبكارانه از دیگران خواستههایمان را مطالبه كنیم، چرا كه این ادبیات حتی اگر هم حق با ما باشد برای ما ثمری نخواهد داشت.
امّا متاسفانه، این عادت و اخلاقِ ناپسندِ بعضی از ما شده كه فكر میكنیم چون نابیناییم همهی كسانی كه بینا هستند حق ما را خورده اند، پس ما باید به جنگشان برویم تا حقمان را بگیریم.
من اصلاً كاری به این ندارم كه این ادبیات تا چه حد نتیجه میدهد ولی این را میدانم كه هر جا این ادبیات نتیجه داد مطمئن باشید در آنجا ردِ پایی از ترحم وجود دارد.
پرده نهم:
شرمینه جمشیدی نویسنده رادیو میگوید: مشتاقِ زیستن و نورآفرین كه باشی، با چشم دل به تماشای دنیا مینشینی و با چراغ پُرفروغِ مِهر، روشنگرِ راهِ دوستیها میشوی!
بارها از اشكان آذر ماسوله درسِ ایستادگی آموختم.
پرده دهم:
فاطمه نصرآبادی گوینده پیشكسوت رادیو ضمنِ توصیفِ سوژهی ما خاطره ای هم تعریف كرد و گفت: اشكان آذر ماسوله خوشصدا، لحن گرم، با استعداد و عاشق رادیو؛ البته بسیار هم باهوش!
خاطرهی اولین دیدار ما این بود كه من داشتم با یكی از همكارا خداحافظی میكردم، یهو دیدم یه نفر با صدای بلند گفت: بَه بَه خانم نصرآبادی!!
من خیلی تعجب كردم.
گفتم: سلام، ارادت!
و تا اومدم بگم: ببخشید من اسم شما رو نمیدونم…
خودش گفت: من آذر ماسوله هستم، یكی از شنوندههای شما!
پرده یازدهم:
احمد خدابنده( تهیه كننده رادیو ) نوشت: من اشكان را از سالهای دور میشناسم.
وقتی برنامهی “ورزش بدونِ ویرایش” را داشتم، آن زمان از فدراسیون نابینایان هیچ شماره ای نداشتم كه با اهالی آنجا تماس بگیرم و مصاحبه كنم.
به اشكان زنگ زدم و موضوع را برایش توضیح دادم.
بعد از 10 دقیقه رئیس فدراسیون به من زنگ زد و اسامیِ 5 نفر را داد تا برای برنامه ام دعوتشان كنم.
تعجب كردم از نفوذ اشكان!
پرده دوازدهم:
مریم چوپانی نویسنده رادیو، پیام داد كه: والّا بنده دورادور جناب آقای آذر ماسوله رو میشناسم، امّا همینقدر میدونم كه علاقه و ذوق و پشتكارشون، پشتوانهی كارهاشونه و تلاششون مزیّن به حُسنِ اخلاقه.
و اینگونه ست كه صداشون به دل مینشینه و اثرگذاره. امید كه همواره موفق باشن و تندرست و سالهای سال صداشون شنیده بشه از امواج رادیو.
پرده سیزدهم:
سحر جولایی تهیه كننده رادیو، شخصیتِ مطلب ما را جزوِ برنامهسازان پُرانرژی، خلّاق و خوشفكر رادیو میداند و اضافه میكند: اشكان آذر ماسوله در كنار صدای دلنشین و طبعِ شوخِش، برنامهسازی را از صمیم قلب دوست دارد و برایش با عشق و پشتكار تلاش میكند.
همین علاقه و تعهد هم از او برنامهسازی موفق و دوست داشتنی ساخته است.
پرده چهاردهم:
مریم كریمی از رادیو سلامت پیام داد كه: خیلی انتخابِ خوبی كردید.
اشكان آذر ماسوله بسیار پُرانرژی و با انگیزه ست.
تو این مدتِ همكاری، تا حالا ازش جمله ای كه نشان از ناامیدی و غم باشه نشنیدم.
دلِ بزرگی داره.
هر كی جای اشكان بود گوشهی عزلت پیشه میكرد اما اشكان بر عكس، بسبار فعال و خوش ذوقه و به رادیو عشق میورزه. واقعاً نمونه ست!
پرده پانزدهم:
زرین كشاورز تهیه كننده رادیو، اینطور نوشت: اشكان رو همه با برنامهی درجه یكِ شش نقطه میشناسند، ولی شاهكار اشكان یه چیزِ دیگه ست.
كافیه دو كلوم جلوش حرف بزنی، از همون تُنِ صدات و آهنگِ حرف زدنت، قشنگ قد و قیافه و ظاهِرت رو میكشه جلوِ چشماش! جوری دقیق كه خودت مات میمونی.
اشكان و همسر گُلِش الهه م، اصلاً رفیقِ ناب اند. بودن در كنارشون یعنی خودِ صفا و یه رفاقتِ بیغلوغش!
پرده شانزدهم:
مژگان حسینخانی كارشناس فضای مَجازی، اشكان آذر ماسوله را یك بمبِ انرژیِ تمامعیار میداند و معتقد است او سرشار از اراده و پشتكار است.
حسینخانی بعید میداند اشكان آذر ماسوله روزی از كاركردن و تلاش برای رسبدن به هدف هایش، خسته شود.
به گفتهی این بانوی فعال در فضای مَجازی رادیو تهران، آذر ماسوله اگر چه از گویندگان روشندله، جهان رو با نگاهی فراتر از چشم میبینه؛ اِنقدر دقیق و عمیق كه بسیاری از اتفاقاتِ پیرامونِش رو بهتر از هر انسان بینایی درك میكنه! من فكر میكنم او حتی جزئیات رو هم میبینه و با كلمات به تصویر میكشه و به ما یادآوری میكنه كه دیدن همیشه با چشم نیست؛ گاهی باید با دل، اندیشه و روح، دید!
پرده هفدهم:
هادی ماهر تهیه كننده پیشكسوت رادیو، چه سلیقه ای در نظر دادنش به كار بست!
نوشت: گاهی یك اسم، خودش قصه ای ست از مِهر و رفاقت و عشق! و من امروز میخواهم قصهی اشكان آذر ماسوله را با حروف اسمش روایت كنم.
از الفِ اشكان شروع میكنم كه انرژی است.
بعد به شور و كلام میرسیم و به ادب و نغمه ای كه شنیدنش دلنشین است.
بعد به حروف فامیلی اش میرسیم كه آقایی است و ذوق و رفاقت و مهر و اصالت و سخاوت و وفا و لبخند و همراهی!
بنابراین، اشكان آذر ماسوله گوینده ای ست كه صدایش فقط از رادیو “شنیده” نمیشود، بلكه به دل مینشیند.
پرده هجدهم:
نوشین رهگذر هم تهیه كنندهی پیشكسوتِ رادیوست.
او درباره شخصیتِ مطلب ما نوشت: اشكان آذر ماسوله مصداق روشنِ این حقیقته كه برای دیدن جهان، چشمِ سر شرط كافی نیست!
او با صدای گرم و نافذش، كلمات رو نه فقط میخونه بلكه جان میبخشه.
این گویندهی توانمند، در كنار ظرافتهای كلامی، روحیهی سر زنده و تلاشگرِ یك ورزشكار رو در خود داره كه از او الگویی از اراده و خوشقلبی ساخته.
اشكان فراتر از محدودیتهای ظاهری، با بیانی شیوا، تصویرگرِ جهانِ معناست و نشون میده كه بینش عمیق، بیش از هر بیناییِ جسمانی، مخاطب رو به حقیقت كلام نزدیك میكنه!
پرده نوزدهم:
این دوستان هم در یكی دو جمله به توصیفِ شخصیت مطلب ما نشستند.
نیكو یوسفی تهیه كننده: اشكان پدیده ست؛ خوشصدا، خوشقلب، خوشاخلاق و البته بسیار باهوش!
مهدی مجنونی كسمایی گوینده تهیه كننده نویسنده: اشكان سرشار از انرژی و بی نظیره. بهتر از خیلیها میبینه و جهانِش پُر از نوره!
رضا قربانی تهیه كننده پیشكسوت: اشكان آذر ماسوله اكثرِ همكاران را با صدایشان میشناسد و انگار با صدا میبیند. بسیار هم پُر انرژی و مهربان و خوشصحبت است.
مریم محسنی فر: درست است كه اشكان پسرِ با هوشی ست اما با تلاش و پشتكار و همراهیِ همسرش الهه تونسته موفق بشه!
پرده بیستم:
دوست داشته شدن را لایق است
و به دوستی با بیناها شایق است.
سستی و اهمال دررفتارش نیست
و بینظمی در كارش نیست.
شور و هیجانِ زیاد دارد
و كاراییِ مازاد دارد.
صداقتش در اوج است
و مهربانی اش فوج فوج است.
حافظهی شگفت انگیز دارد
و روحیهی غبطه برانگیز دارد.
كودكِ درونش ناز است
و سفرهی مرامش باز است.
خدا نگهدارش باشد كه همهی آنچه را گفتند، دارد
و هیچ حاشیه ای غیر از آنچه گفتند، ندارد.
آمین یا رب العالمین
تمام!